نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





عشق

بي انتها ترين عشق من
نازنينم سال هاست راه را براي آمدنت پر از عطر ياس کرده ام
مي دانستم مي آيي و من چشم به راه آمدنت بودم
با فرشي از مخمل گل ها و قلبي سرشار از شوق
آمدي و چه حوش بود آمدنت
و چه بي رنگ شد انتظار در نگاه زيباي تو
و من
سرشار از بهانه ي با تو بودن شدم
کاش مي شد بهانه ها را پاسخي شايسته داد
کاش نگاه دل فريب تو ماندگار و هميشگي بود
و من
سال ها از تپش قبلم براي تو پر توان مي شدم
با اين همه قدر دان تک تک لحظه هاي با تو بودنم
حتي اگر شايستگي ماندن در کنارت را نداشته باشم
به خود مي بالم که با تو بودن را هر چند اندک تجربه مي کنم
و سال ها خاطرم از حضور روشن تو پر نور خواهد بود
و همچنان جاده از عطر حضور تو تا بي انتها معطر
بي انتها ترين
عشق من دوست دارم

funscrape.com




[+] نوشته شده توسط حجت در 19:59 | |







لحظه هاي با تو

لحظه هاي با تو
لحظه هاي با تو بودن زيبا و فراموش ناشدنيست
قشنگ ترين خاطره ي من تو را  به خداي زيبايي ها مي سپارم
تا باز زيباترين لحظه ها رو با تو تجربه كنم
قصه دلدادگي
قصه من قصه دلدادگيست
قصه از عقل گذشتن و به دل رسيدن
قصه قصر آرزوهايي كه در دل ها مي شكفد و آسماني مي شود
و در دل ها ماندني
قصه ي از تو گفتن
با اميد به تو رسيدن
قصه ي فرداهاي با تو بودن
از تو گفتن ، نوشتن ،خواندن
و براي تو بودن
و بي تو نبودن
قشنگ ترين شعر زندگي
من با داشتن تو شاعرم ، چون تو قشنگترين شعر زندگي مني

funscrape.com

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 19:49 | |







بهترین آینده

همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی
مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نکنی

 

 

 

heart butterfly


[+] نوشته شده توسط حجت در 19:47 | |







به دنبال کسی باش

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یک لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی کند
کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند

 

pink butterfly


[+] نوشته شده توسط حجت در 19:43 | |







اگه می گم دوستت دارم

اگه می گم دوستت دارم، این رو فقط برای تو بکار می برم ... اگه از عشق چیزی می گم، شک نکن که فقط دارم در مورد تو صحبت می کنم ... اگه یکی رو بخوام نازش بدم، بدون اون یه نفر غیر از تو کسی نمی تونه باشه ... اگه کسی رو با دقت نگاه می کنم و کوچکترین چیزاش هم برام مهمه، اون یه نفر تویی، فقط تو ...

       می دونی چقدر و چطوری دوستت دارم، از با تو بودن خوشحالم، و برای بیشتر با تو بودن و تمام کارایی که خوشحالت کنه هر کاری که از دستم بر بیاد می کنم ... تو قشنگ ترین شعر زندگیم هستی. من با تو همه چی دارم، چون همه چیزم هستی ...

       دوستت دارم رو فقط به تو می گم، فقط به تو. به تو که محرم اسرار و همدم همیشگی من هستی، و به با تو بودن افتخار می کنم ...

butterfly

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 19:42 | |







تقديم به تو که

 

 

 

funscrape.com


تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 17:25 | |







به تو مي رسم

funscrape.com

 


نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي



 


[+] نوشته شده توسط حجت در 17:14 | |







حسرت داشتن تو

      

 


مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه                حسرت داشتن تو ، پير شده ، عينك مي زنه

 

صورتم سرخ شده بود ، اما حالا کبود شده              جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه

 

اوني که من نميخواستمش ولي منو ميخواست     منو مي بينه يه وقت،دوباره چشمك مي زنه

 

يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر؟          هنوزم کامپيوتر داره برام تك مي زنه

 

حالا که گذشت و رفتي و منم تموم شدم                 مث تو کي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟

 

ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي       داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه

 

تو که تنها نبودي ، يكي پيشت نشسته بود              بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه

 

اوني که بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت    ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه

 

باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب              مي زنه « تولدت مبارك » دل هنوز واست

 

تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي              کي مياد امضا زير قول يه کودك مي زنه ؟

 

نه که بچه ها بدن ، پاك و زلاله قلبشون                    ولي نبض عقلشون يه قدري کوچك مي زنه

 

فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله              ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه

 

دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري           داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه

 

نه که فكر کني به تو نظر داره ، مي کشمش           مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه

 

کارش اين نيس،طفلكي شب تا سپيده مي شينه      گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه

 

راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم             نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه

 

جز واسه نوار تو که توش صداي نازته                      به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه

 

نامه مو جواب نده ، دوسم نداشته باش ولي         نذار اصلا نزنه قلبي که اندك مي زنه

 

پيش هيچ کسي نرو ، حلقه دس کسي نكن        چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

funscrape.com 

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 17:7 | |







حافظ شیرازی

 

funscrape.com


لاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

در میخانه‌ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود

گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکن

بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر

به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد

که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

جگر چون نافه‌ام خون گشت کم زینم نمی‌باید

جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت

ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم


[+] نوشته شده توسط حجت در 16:45 | |







یک روز رسد

یک روز رسد غمی به اندازه کوه

یک روز رسد خوشی به اندازه دشت

افسانه زندگی همین است گلم

در سایه کوه باید از دشت گذشت


کوهها و دشتهای زندگی بسیارند ، و هر کدام زیبایی خاصی دارند

وقتی بالای کوهی یادت نره دشت هم هست ،

وقتی هم تو دشتی یادت باشه که کوه هم هست

ولی هم تو کوه و هم تو دشت ارامش زیباترین توشه راهه

ارزومند اینم که کوله پشتی زندگیتان در کوه و دشت پر از ارامش باشه

123Friendster.Com 

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 15:10 | |







بگو که گل نفرستد

بگو که گل نفرستد ، کسی به خانه ی من


که عطر یاد تو ، پر کرده آشیانه ی من

تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی

به جای ماه ، تو پرتو فشان به خانه ی من

به شوق روی تو من زنده ام ، خدا داند

برای زیستن اینک تویی بهانه ی من

 

 

123Friendster.Com

 

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 15:6 | |







نمی خوام زنده باشم

به احساس غمگین خواستن تو .. به اون غم .. قسم ..

به تک تک ظلم های این زمانه قسم ..

تو برای منی .. من برای تو ..

ستمگر به هر ستم تو قسم ..



تو دلم آتیش زدی در فصل بارون .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..

تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..



در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..

زهر جدای رو نمی خوام بخورم ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..



این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه ..

با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..



عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست ..



تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..


[+] نوشته شده توسط حجت در 15:5 | |







انگار که رویا نبود

انگار که رویا نبود، یک واقعیت بود،به جایی آمدم که از بهشت هم زیباتر بود و محبت ریشه آن بود.
وارد آن جا شدم، برای وارد شدن به آنجا شبها ، روزها و لحظه ها بی قراری می کردم.
درب سرخ آنجا به رویم باز شد، واردش شدم، تا به آنجا وارد شدم درها به رویم بسته شد، اسیر آنجا شدم، ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود، راهی برای بازگشت نداشتم.
خودم خواسته بودم به آنجا بروم اما نه برای همیشه!
به آنجا رفتم و مدتی که گذشت دیگر آرزوی بازگشت نداشتم،آروز داشتم همان جا بمانم.
آنجا خانه دل بود! با دیواره های سرخ رنگ، عطر و بوی عشق و پنجره ای رو به محبت و مهربانی…آنجا سرخ سرخ بود…غروب و طلوعی نداشت، آنجا یک دنیا عشق بود.
پاییز و زمستانی نداشت، آنجا بهار دل بود.
غم و غصه ای نداشتم چون آنجا کمپانی احساس عشق بود.
درست است، آنجا قلب یک عاشق بود،من وارد قلب یک عاشق شدم، در آنجا گم شدم، راهی برای بازگشت نداشتم چون صاحب آن دل کلیدش را به دست روزگار سپرد و خودش نیز با محبتها و عطر نفسهایش مرا زنده نگه می داشت.
می خواهم تا ابد در آن قلب بمانم،می خواهم طعم واقعی عشق و محبت را در آن قفس عاشقانه بچشم و عاشق باشم در همان قفس سرخ محبت و عشق.
نه رنگی از این دنیای بی محبت ببینم، نه غم و غصه دنیا را بکشم.
می خواهم در همان خانه دل، در همان قلب سرخ برای همیشه بمانم و با محبت ، مهر و عشق زند
ه بمانم.


[+] نوشته شده توسط حجت در 15:4 | |







تنهایی

من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی.
دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید.
دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده.
نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی.
چند لحظه می اندیشم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم.
تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رفیق شده ام.
شاید آنها بتوانند مرا از تنهایی رها کنند ، حرف دلم را بخوانند و آرامم کنند.
تا چشم بر روی هم گذاشتم سحر آمد ، نگاهی به دفتر کردم و جانم به لب آمد.
دفترم پر شده بود ، دلم از درد ها خالی شده بود ، قلمم دیگر جوهری نداشت ، قلبم دیگر دردی نداشت
از آن لحظه به تنهایی عادت کردم ، با دفترم رفاقت کردم ، هر زمان که دلم پر از درد بود ، با دلم ، درد دل کردم .
ای دل هیچگاه نا امید نباش ، در لب پرتگاه نا امیدی نیز به پرواز امید داشته باش.
ای دل هیچگاه خسته نباش ، مثل یک گل بهار ،همیشه شاد باش .
و اینک شاعری پرآوازه ام ، از غم رها شده ام ، و عاشقی شیدایی ام.
هر شب برای او مینویسم و سحر که فرا میرسد اینبار با دلی عاشقتر برایش عاشقانه هایم را میخوانم.


[+] نوشته شده توسط حجت در 15:3 | |







نه توان گفت

باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بودو تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانیکه چو کبک
خنده میزد شیرین
تیشه میزد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالش برسی یا نرسی


[+] نوشته شده توسط حجت در 15:2 | |







آرزویی بکن ...

آرزویی بکن ...

گوش های خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه..

ارزویی بکن ...

شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد


SINA


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:55 | |







دردی

دردی که در سینه دارم ، دوای آن وجود تو است.
آن فریادی که در سینه من برپاست ، فریادیست که از اعماق قلب من است.
این تپشهای قلب من است که با فریاد، تو را صدا میکنند.
تو را صدا میکنند و از تو یاری می جویند.
مرا یاری کن ، تو که دوای دردهای منی ، قلب مرا تسکین کن.
ای تو که تنها نیاز منی ، مرا از همه چیز و همه کس بی نیاز کن.
من که جز تو کسی ندارم ، مرا از این تنهایی رها کن.
رها کن مرا از غمهایم ، خاموش کن آتش غصه هایم ، به تو پناه میبرم ای تنها پناه بی کسی ها ، درهای رحمتت را به رویم باز کن.
سجده میکنم بر خاک تو ، اشک میریزم به عشق تو ، ای تو که معنای واقعی یک عشقی.
هر گاه به تو پناه می آورم ، دیگر احساس بی کسی نمیکنم ، نگاه کن به من خسته ، گوش کن به درد این دلشکسته ، دستهایم را بگیر و مرا یاری کن ،اگر تا آخر عمر بخواهی با چشمهای خیسم سجده میکنم به خاکت ، مرا آرام کن.
آن کسی که از او یاری میخواهم ، آن کسی که میدانم همیشه با من است، هوای مرا دارد و با من وفادار است ، او خدای آسمانهاست که همیشه یار و یاور من است.


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:55 | |







گنجشک ,خدا

SINA

روزهها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست .
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست . سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پر گشودی .
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .
خدا گفت : و چه بسیار بلا ها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی .
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:54 | |







جفت

خداوند همه چیز راجفت آفرید:جز بینی ودها ن وقلب،
مى دونى چرا؟
چون بایدبراى خودت یک هم نفس یک هم زبان ویک هم دل پیداکنى


123Friendster.Com


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:53 | |







همه عمر

چه دعایی کنمت بهتر از این

خنده ات از ته دل

گریه ات از سر شوق

روزگارت همه شاد

سفره ات رنگارنگ

و تنی سالم و شاد

که بخندی همه عمر


123Friendster.Com


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:52 | |







هر چه او

ننالم زدست دوست.
هر چه او برنجد ، رنجم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او بسنجد ، سنجم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او پسندد ، پسندم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او بخندد ، خندم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او بنگرد ، نگاهم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او بخواند ، راهم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او نشاند ، نشانم هموست.
ننالم زدست دوست.
هر چه او بنالد ، غمانم هموست.

123Friendster.Com


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:50 | |







یک عشق آرام

یک عشق آرام

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند.....................

123Friendster.Com

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:49 | |







عشق

عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست

 

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:45 | |







خوشبختی در یک کلام



گاهی به خیالم است که همه ی این کتاب های روان شناسی و زندگی برتر و موفقیت و کامیابی و غیره راه هایی است برای یک چیز، و آن یک چیز این است که چیزهایی را به غلط باور کنیم. به خودمان به قبولانیم که موفق هستیم باور کنیم که زندگی بر وفق مرادمان پیش می رود و سر آخر فقط از این اکتشاف تازه به وقوع پیوسته گل از گلمان بشکفد و با همه وجود برسیم به این باور که « من که این همه خوشی داشتم اصلاً چرا نا خوشی؟» حالا اگر دنیای مشکلات هم به سرمان ببارد، هنوز احساس کامیابی می کنیم چرا که این بی حس کننده از اسپری لیدوکائین خیلی خیلی قوی تر است. و تمام روحت را بی حس کرده از آن به بعد تو کامیابی موفقی و خوشبخت حتی اگر دنیا مصائب را داشته باشی، نه برای آن که مصائبت نیستند یا حلشان کرده ای برای این که دورشان زده ای چون مثل یک سیب زمینی گنده بی رگ بودن را خوب تمرین کرده ای.

 

state

 

 

 


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:43 | |







تو، همین جاهایی...

تو، همین جاهایی...
یادمان رفت، تو را؛
به کجا می رفتیم، که تو از خاطرمان می رفتی؟!
به جهانی که در آن، از زمین دلمان، علف هرز «چرا؟!» می رویید؟!
یا در آن وادی سرگردانی، که هوایش همه از حسرت و تردید، به تنگ آمده بود؟!
به کجا می رفتیم؟!
تو پر از معجزه بودی و من و ما و همه
در دل روشن نور،
با چراغی همه اما و اگر، پی تو می گشتیم!
...تو، همین جاهایی...
من تو را می بینم
مثل یک کودک پر شور و امید، دست تردیدم را، به یقین می گیری!
من چرا یادم رفت؟!
که تو هستی! پای پرواز پر پروانه!
و چرا می گشتم، همه عمرم را، پی برهان و دلیل؟!
این همه کافی نیست؟!
این همه زیبایی؟!
...و اگر رفت، به آیینه رسید...
من چرا دلتنگم؟!
که تو هستی!!
و چرا می گشتم، همه عمرم را، پی فهمیدن تو...؟!
که تو هر لحظه همین جاهایی... و مرا، می فهمی!
و من از بودن تو خود آرامش و عشقم، و پر از نور و امید...
و دگر می دانم، که تو هستی، همه جا


[+] نوشته شده توسط حجت در 14:40 | |



صفحه قبل 1 ... 98 99 100 101 102 ... 112 صفحه بعد