اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم.
اومدم معذرت خواهی کنم،
هی میگفت: علی جان تویی؟
هی میگفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم،
باز میگفت: رضا جان تویی مادر؟
میگفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید،
اسم سوم رو که گفت دلم شکست...
گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.
اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد...
نکته: چه مادر و پدرها و پدربزرگها و مادربزرگهایی که
چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن.
ازشون دریغ نکنیم

نظرات شما عزیزان: